#مرد_یخی_پارت_210


کم مونده بود چشم هاش از حدقه دربیان...تا خواست اعتراضی کنه تماس قطع شد.

زیر لب ناله ای کرد و خودش رو روی تخت انداخت.

-پسره ی دیوونه! شونصد تا کت و شلوار داره حالا با هرکدوم یه عکس بندازه سه ساعت طول میکشه! اگه دستم به شیده نرسه!

همینطور داشت به غر غرهاش ادامه می داد که صدای هشدار گوشی اش بلند شد.

عکس ها یکی یکی میومدند انگار از قبل آماده بودند

ارمیا تو هر کدوم یه ژست خوشگل گرفته بود و داشت دلبری می کرد.

با دیدن یکی از عکس ها صدای جیغ اش بلند شد:

-پسره ی بی حیا می کشمت!

ارمیا ل*خت با لباس زیر عکس انداخته بود و پایین اش هم نوشته بود خوشت میاد اینو از زیر بپوشم ؟شاید شب تو اتاقت موندگار شدم!

قبل از اینکه بتونه صدای شلیک خنده اش رو کنترل کنه، انیس جون با هول و بلا وارد اتاق شد

romangram.com | @romangram_com