#مرد_یخی_پارت_209
-از دست این بابا یونس ات و بقیه! اگه نبودن الان بچه امونم به دنیا اومده بود
احساس کرد گونه هاش رنگ گرفتند ...وقتی تو آینه ی رو به روش صورت اش رو دید، خنده اش گرفت ..از خجالت یکی شدن با ارمیا سرخ شده بود ...
-چی شد خانمی هستی ؟
-ببخشید حواسم پرت شد !
-اشکال نداره! زنگ زده بودم ازت نظر بپرسم ! شما که نوع شیرینی رو مشخص کردی حالا بگو چه کت و شلواری بپوشم!؟
زیر لب آروم طوری که ارمیا نشنوه زمزمه کرد : ای تو روحت شیده ی دهن لق!من گفتم غیر مستقیم بگو نه اینکه بذاری کف دست اش
اما گوش های تیز همسرش تمام حرف هاش رو شنیده بود
ارمیا با ته خنده ی که تو صداش بود گفت:
-تو هنوز نفهمیدی اینا زن و شوهری دهن لق اند!...این حرف ها رو ول کن بگو چی بپوشم
-عزیزم من از اینجا چطور باید نظر بدم ؟ -فکر اونجاش رو هم کردم، با تک تک شون عکس میگیرم و تو واتس آپ برات می فرستم ببین کدوم رو می پسندی !
romangram.com | @romangram_com