#مرد_یخی_پارت_206
-من از همین حالا از مقام خواهر بودن انصراف می دم ...به آرشام هم می گم از مقام برادر بودن برای ارمیا کناره گیری کنه!...تو و شوهر جوگیرت انگار نه انگار تو عقد همید جوری واسه خواستگاری امشب هول و بلا دارید که آدم فکر می کنه تو عمرتون هم دیگه رو ندید.
لی لی کنان سمت تخت گوشه ی اتاق رفت و لب هاش رو بیشتر کش آورد...خودش هم خوب می دونست شیده حق داره واسه این همه غر زدن...از صبح تا حالا شاید بیشتر از ده بار باهاش تماس گرفته بود
-حالا بنال ببینم این دفعه چه مرگته!
با تخسی روی تخت دراز کشید و یکی از ابروهاش رو مثل ارمیا بالا برد
-می خواستم بگم اومدنی کاری کن شیرینی دانمارکی بخرند !
-اوامر دیگه ای باشه بانو! میگم می خواهی برم لباس زیرهای ارمیا رو هم با سلیقه ی تو انتخاب کنم
با شنیدن این حرف،نه تنها ناراحت نشد بلکه لب هاش رو بیشتر کش آورد و از ته دل خندید.
-چه خوشش هم میاد!خیلی بی حیا شدی افسون!
بلند شد و چند دور خودش چرخید...داشت بعد از این همه دردسر و مشکل بی خیالی طی می کرد.
-از تو که بهترم خواهرم! همه تکه کلام های آرشام رو مثل طوطی تکرار می کنی!
romangram.com | @romangram_com