#مرد_یخی_پارت_204


-من می دونم افسون کجاست !

لحظه ای زبان آرشام بند اومد...نتونست حرفی بزنه...نگاه اش رو سمت ارمیا برد که بی تفاوت به ماشین تکیه داده بود و این طرف و اون طرف رو نگاه می کرد.

کمی فاصله اش رو بیشتر کرد ...

-الو گوشی دست تونه؟

صداش رو تا حد ممکن پایین آورد

-از کجا خبر داری؟ نکنه ...

-حدستون درسته! ناپدید شدن افسون کار ما بود !

-چیی؟

صدای آرشام به قدری بلند بود که توجه ارمیا رو جلب کرد، شراره سریع با التماس گفت:

-آروم باید آقا آرشام ! اجازه بدید توضیح بدم بعد حرف هام رو به ارمیا منتقل کنید. خودم نمی تونم مستقیم باهاش صحبت کنم !

romangram.com | @romangram_com