#مرد_نفرین_شده_پارت_95


خندیدم:میخواستی حرفم و گوش بدی حالا هم پاشو وهمون مانتو چیه رو بپوش؟؟؟ بنفش رو

مشتش رو پر اب کرد و توی صورتم پاشید.

سوگند:خیلی بدجنسی.

امیر:میدونم.

سوگند:مرض نخند

پارت شصت و سوم:

نگاهی به سوگند که مثل بچه ها ل*ب برچیده بود و بغض کرده بود انداختم.

دلم ریش شد.سرش رو تو سینم

گرفتم.

سوگند:خیلی بدی امیر ببین چیکار کردی؟

روی موهاش رو نوازش کردم،

_:هیس کوچولو چیزی نشده که دوباره ارایش میکنی. اسمون به زمین که نیومده؟ اومده؟

سرش رو از روی سینم برداشت و با اخم به نیش شل شده ی من زل زد.

دیدم همینجوری بخوایم بمونیم شب شده و این خانم بنده ام که لوسسس،

البته لوس رو توی دلم گفتم وگرنه یه داستان دیگه داشتم سر این مسئله.

بلند شدم و بازوی سوگند هم گرفتم و سرپاش کردم.

بازوش رو از بین پنجه من بیرون کشید و جلو تر از من بیرون رفت.

به بدنش زل زدم که داشت ازش اب می چکید.

سری تکون دادم و منم دنبالش راه افتادم.

به اتاقمون رفت .

به سمت کمد رفتم و حوله ی مخصوصم رو برداشتم.

شروع کردم به خشک کردن موهام که ازشون اب می چکید.

مشغول بودم که دوباره موبایلم زنگ خورد...

همزمان نگاه من و سوگند به سمت تلفن کشیده شد.


romangram.com | @romangram_com