#مرد_نفرین_شده_پارت_94

این سوال مثل خوره من و میخورد که چطوری به این سرعت من و اینجا اورد.

پارت شصت و دوم:

نتونستم تو دلم نگه دارم

_:چطوری انقدر سریع من رو اوردی اینجا.

چشمکی زد:این یه راز متاسفم نمیتونم فاش کنم....

ناراحت شدم اما به روی خودم نیوردم.

امیر:من میرم جایی کار دارم فکر نکن میتونی فرار بکنی. چون من همه جا هستم.

برمیگیردم خیلی زود.

_:باشه کی خواست فرار کنه؟

و تو دلم ادامه دادم: من حالا حالا با تو کار دارم نترس فرار نمیکنم.

بهش خیره بودم که ناپدید شد.

گفتم:خدایا خودت بخیر بگذرون.

به طرفم اتاقم رفتم.

دلم یه حمومه حسابی میخواست. از خودم بدم اومده بودم چقدر کثیف بودم.

در کشوم و باز کردم.

لباسام و برداشتم و به طرف حموم حرکت کردم.

گرسنمم بود ولی حمام واجب تر از شکمم بود.

**** ***** ***** ***** ******

امیر:

همونجا بودم ولی گفتم جایی کار دارم.

میخواستم ببینم جایی میره یا نه؟

پشت در حموم رفتم و گوش وایسادم.

با صدای شر شر اب دوباره به گذشته ها رفتم.

گذشته ی امیر:

سوگند:چیکار کردی تو؟؟؟ میخواستیم بریم بیرون.اه.

romangram.com | @romangram_com