#مرد_نفرین_شده_پارت_90

_:اخ اخ دستم شکست وحشی.

امیر:که عاشقی؟ کور خوندی، داغش رو به دلت میذارم. وقتی بمیره و بدنش مثل من سرد باشه بازم دوستش داری؟

_:اره بازم عاشقش میمونم چون اون یه حیوون نیست. حتی اگه مرده هم باشه به همه رحم میکنه مثل تو قصی والقلب نیست، رحم داره.

امیرمن رو جری نکن همین الان تو رو مال خودم بکن هورام. دوست ندارم اینجوری پیشم بیای این همه تلخ.

و مطمئن باش اگه تو رو ببرم اون عاشق سینه چاکتم میاد البته نه پیشه تو یه راست میفرستمش به جهنم.

دیوونه وار خندیدنم. میدونستم حالتم طبیعی نیست.

_:مگه تو خدایی که یکی رو بفرستی جهنم اون یکی پیش خودت نگه داری و عشقت بکشه طرف رو بفرستی بهشت؟؟

پوزخندی زد و گفت:نه من اون بالایی نیستم من اون نیستم که بنده هاش براش مهم نیستن میدونی من کیم؟ من بنده ی شیطانم من اون رو میپرستم.

به نظر من اونه که لایق پرستشه.

نه خدایی که ب همه ظلم میکنه.

نتونستم خودم رو کنترل کنم و با دستی که آزاد بود محکم توی صورتش کوبیدم.

سرش کج شد و بعد از اون صدای قهقه اش بلند شد.

با نگرانی که توی دلم لونه کرده بود گفتم:نه تو شیطانی و لیاقت نداری اسم خدای بزرگ و بیاره بهتره خفه شی.

پارت پنجاه و نهم:

بعد از این حرف پشیمون شدم.

نه باید اینجوری رفتار میکردم

باید. نرم برخورد میکردم تا به قول معروف بتونم خرش کنم..

بعد از اینکه چشمم به صورت برافروختش خورد با لحن ارومی گفتم:من گشنمه.

از این حرف بی ربطم جا خورد و گفت:چی؟

_:من گشنمه من که نمردم. اگه دو روز دیگه غذا نخورم منم میمیرم.

خندید و گفت:یادم نبود خب باشه الان میگم هدی یه جیزی بیاره.

نه باید یکاری میکردم که من و ببره خونه اون موقع از دستش فرار میکردم.

دستم رو به سمت موهاش بردم و نوازشش کرد.

میدونستم داره از تعجب شاخ در میاره ولی من مجبور بودم چندشم می شد ولی چاره ای نبود...

سه؟عی کردم توی لحنم نفرت و کینه نباشه.

romangram.com | @romangram_com