#مرد_نفرین_شده_پارت_163


باید یه تغییری ایجاد بشه مگه نه؟؟

فکرم به سمت قیچی کشیده شد....

لعنتی قیچی رو کجا گذاشته بودم....

شروع کردم به گشتن....

بعد از چند دقیقه هم پیداش کردم....

لبخندی روی لبم نشست....

با طمانینه و قدم های اروم به سمت اینه رفتم....

لبخندمم با سماجت حفظ کرده بودم....

جلوی اینه رسیدم....

دسته ای از موهام رو جدا کردم....

قیچی روی تو موهام کردم.... و کاتتتت...

تموم شد موهای بلند و زیبام از بین رفت....

اشکم روی گونم ریخت اما هنوز لبخند روی لبم بود....

یه تیکه ای دیگه... و موهای بیشتری روی فرش پخش میشن....

اره این درسته از اولم هم باید همین کار رو میکردم....

بعداز این که کار کوتاه کردن موهام تموم شد قیچی روی اپن اشپزخونه گذاشتم....

اه کشیدم....

خواست دلم بره برای حسرت خوردن برای موهام...اما...

نذاشتم....

اره من دیگه هیچ وقت حسرت نمیخورم... هیچ وقت....

***** ****** ***** ****** ****

غلطی زدم.... و یه صدایی توی گوشم پیچید....

_:نجاتش بده هورامم.... نجاتش بده....

فوری چشمهام باز شد....


romangram.com | @romangram_com