#مرد_نفرین_شده_پارت_151


_:اون جوری به.من خیره نشو هورام.وگرنه.چشمهاتو در میارم فهمیدی این جوری نگاهم نکن....

تو هم بهم ترحم میکنی اره؟؟؟

نمیخوام.کسی به من ترحم بکنه....

مخصوصا تووو. ....

حرفای اخرم رو زدم و با همون حال خراب از اتاقی که یه روز شب و روزم رو با اون خیانت کار میگذروندم....خارج شدم.....

****** ****** ****** ***** ****

هورام:

هر حرفی که از دهنش خارج میشد باعث میشد که من شوکه تر و دهنمم باز تر بشه....

ادم چقدر میتونه پست و کثیف باشه....

یعنی اون زن عاشق توی عکس میتونه این کار رو بکنه؟؟؟؟

اخه مگه میشه....

نمیدونم چی توی نگاهم دید که اون طوری دیوونه شد و سرم داد کشید.....

راست میگفت که من بهش حق میدم....

درسته اولش حالم از کاری که کرده بود بهم خورده بود....

از سر بریدن اون زن گفته بود....

ولی بهش حق میدادم... که همچین کاری رو بکنه....

پارت صد و 3:





وقتی سرم داد کشید یه متر هوا پریدم....

تنها چیزی که توی چشمهای من نبود همون ترحمی بود که اون میگفت.....

باید من هم کمکش میکردم....

تا اروم بگیره....

ولی راستی چیشده بود که خودش مرده بود....


romangram.com | @romangram_com