#مرد_نفرین_شده_پارت_148

لابد اون سوگند هر...زه الان اون دنیا خوش و خرم داره زندگیش رو میکنه.... از این خپا بعید

نیست که اون تو بهشت باشه....

دوست داشتم تعریف کنم خودمم دوست داشتم تعریف کنم....

شروع کردم....

اره اون روز من خودم تنهایی و با اعصاب داغون برای اوردن شروین به فرودگاه رفتم .....

از همه میدونی بدتر من و اتیش زد؟؟؟

حرف اون لحظه ی شروین که وقتی دور و اطراف من رو پایید و دید که فاسقش نیست به من گفت:وای سوگند جان کجا هستن....؟

دوست داشتم بکشمش کسی جز خودم حق نداشت به سوگند من سوگند جان بگه.....

جلوی خودم رو به سختی گرفتم تا نرم و بهش نپرم....

چند روز همه چی اروم بود و من دوباره داشتم اون اعتماد از دست رفته رو بدست میاوردم.....

که همه چیز به یک باره بهم ریخت میدونی چیشد؟؟؟

وسط کار بودم که یادم افتاد یه پرونده ی مهم که از قضا اون روز هم به شدت بهش احتیاج داشتم رو توی خونه جا گذاشتم....

تصمیم گرفتم که برم و از خونه برش دارم....

تنها لطفی که خدا تو زندگی به من کرده بود همون روز بود....

برگشتم و با بدترین صحنه مواجه شدم....

خدایا چی میدیدم....

شروین زن من رو عشق من رو... با یه لباس.... زیر تو بغش گرفته بود و میبوسیددد...

خواستم برم جفتشون به درک واصل کنم....

ولی نیه چیزی مانعم شد با اعصابی درب و داغون به شرکت برگشتم...

بماند که چند دفعه ام نزدیک بود تصادف کنم....

پارت صد و 1:

شب برگشتم خونه.... خون جلوی چشمهام رو گرفته بود....

ولی دوست داشتم اول مثل سگ سوگند پتیاره رو بزنم و بعد بکشمش....

واقعا دیگه این زندگی رو نمیخواستم....

نقشه کشیده بودم که اول سوگند بعد شروین و بعد هم خودم رو بکشم....

romangram.com | @romangram_com