#مرد_نفرین_شده_پارت_133
_:داری اصول دین میپرسی مادر من نمیبینی مگه حالش بده د زنگ بزن به اورژانس.....
به سرعت و با دستپاچگی به سمت تلفن رفت و و با اورژانس
تماس گرفت نمیتونست درست ادرس بده و همش اشتباه می گفت....
بدون اینکه خودم بخوام حواسم باشه داشتم گریه میکردم....
تو صورتش زدم، پاشو اجیه من پاشو گلم....
.
خودم رو مقصر میدونستم چرا من حرفش رو باور نکردم ...
داشتم از عذاب وجدان خفه می شدم.....
تقصیر من بود اگه حرفش رو باور میکردم،،، این اتفاق براش نمیوفتاد میبردم قایمش میکردم....
تو هر سوراخ سمبه ای شده پنهانش میکردم تا از دست اون موجود کثافت، حروم زاده نجات پیدا کنه....
واقعا چرا اون روز که با صورت زخمی به خونه برگشته بود من خر من الاغ پشت گوش انداختم.....
مامان هم بعد از تماس گرفتش به سمتم اومد و سر شهر رو تو سینش گرفت....
شروع کرد به گریه کردن....
اعصابم به شدت تحریک شده بود....
**** **** **** **** **** **** ***
هورام:
با دیدن هدی با اون وضع حالم بد شد و بالا اوردم.....
وای خدایا این چند روز دیگه واقعا ظرفیتم تکمیل شده بود و با این افتضاحی هم که الان بار اومد دیگه داشتم رسما میمیردم....
هدی با دیدن من شوکه نگاهم کرد....
یه قدم به عقب رفتم که هدی با گریه گفت:تو رو خدا ازم نترس بخدا....
هق هقش حرفش رو قطع کرد ....
دلم براش کباب شد خدایا چرا اینجوری کرده بود....
_:خودت اینجوری کردی؟؟؟
اره؟؟ اخه چرا؟؟؟
romangram.com | @romangram_com