#مرد_نفرین_شده_پارت_132

خدایااااا اون کی بود....

چون پشتش به طرف در بود متوجه ی من نشده بود....

نکنه اون کسی که شهره ی بدبخت میگفت همین بود؟؟؟

من احمق باور نمیکردم....

گردن شهره توی دستاش بود و اون داشت خواهر عزیزم و خفه میکرد.....

نفهمیدم چیشد دیونه شدم و به اون مرد حمله کردم....

اصلا هم به هیکل اون که تقریبا دو برابر من بود تو جهی نکردم....

خواهرم بیجون تو دستاش بود و من به فکر هیکل طرف بودم....

دیونه شدم و بهش حمله ور شدم....

لحظه ای کوتاه از اینه چشمم به چهرش توی اینه افتاد.....

دلم فرو ریخت....

و مکث کردم و لی نرسیده بهش ناپدید شد و خواهرم به زمین خورد.....

از حیرت سرجام ایستاده بودم و مطمئن بودم چشمهام تا اخرین حدش گشاد شده....

اون ناپدید شد؟؟؟

و صورتش هم افتضاح بود....

این موجود کی بود؟؟

اگه قبلا شهره حرفی درباره یه مرد غریبه که گاهی اوقات میاد و اون می ترسونه و یه دفعه ای ناپدید میشه ،، الان به عقل خودم شک میکردم....

سریع به خودم اومدم و به سمت شهره پرواز کردم....

بغلش کردم، رنگ صورتش کبود شده بود....

هول شدم.... و تو صورتش کوبیدم:شهره شهره چت شده تو.... شهره پاشو....

به گریه افتادم دست و پام و گم کرده بود م و نمیدونستم چیکار باید بکنم.....

بلندش کردم و نعره زدم:مامان ماماننننننن.

مادر سراسیمه از اشپزخونه خودش رو به من رسوند و با دیدن شهره ی بی جون تو بغلم رنگش پرید.....

محکم تو صورتش زد و با هول گفت:خدا مرگم بده چیشده شایان....؟؟؟

نتونستم جلوی خودم رو بگیرم....

romangram.com | @romangram_com