#مرد_نفرین_شده_پارت_131
تقلا هم نمیکردم....
چه فایده ای داشت تقلا کردن وقتی که هیچ کاری برای نجات جونم ازم ساخته نبود....
بوی مرگ و حس میکردم....
اره داشتم میرفتم....
واسه ی همیشه....
چشمهام سیاهی رفت و توی دنیای بیخبری جایی که هیچ درد و نگرانی نبود فرو رفتم .....
***** ***** ***** ****** *****
شایان:
پارت هشتادو8:
توی دستشویی بودم و داشتم مسواک میزدم که حس کردم یه صدایی شنیدم....
صدا خیلی کم بود بنابراین منبع صدارو شهره یا مامان دونستم و دوباره بیخیال به کارم.مشغول شدم....
پنج دقیقه بود و صدا قطع شده بود....
ولی دوباره یه صدای دیگه شنیدم....
اخمام ناخودآگاه توهم رفت....
یعنی چی؟؟
یه خورده فقط یه خورده نگران شدم.....
با وضع چند روزه ای که شهره پیدا کرده بود....
راستش نگران شدم....
بعید نبود با این کار های عجیب چند روزش الان هم بخواد بلایی سر خودش بیاره.....
دهنم و شستم و بیرون اومدم....
خواستم اروم به سمت اتاقش برم تا از کارش سر دربیارم....
پشت در اتاقش بودم و در اتاقش هم نیمه باز بود.....
به ارومی در اتاق باز کردم....
از اون چیزی که میدیدم مردمک چشمهام از ترس گشاد شد....
romangram.com | @romangram_com