#مرد_نفرین_شده_پارت_129
یعنی واقعا قرار بود بمیرم؟؟؟
انگار که مرگ.هر لحظه بیشتر نزدیکم میشد....
به هر بدبختی که بود افکارم و کنار زدم....
دست تو کشوم کردم....
میخواستم اول هفته بهترین باشم....
شاید این جوری به چشمش میومدم....
ولی بازهم دلم اب نمیخورد من کجا و شروین مشفق کجا....
کرم پودر و کف دستم خالی کردم....
انگشتم و جلو بردم و انگشتم و کرمی کردم....
به صورتم کرم... زدم.
بعد رفتم سروقت رژ توی رژا دنبال یه رژ خوشرنگ میگشتم که بهم بیاد بعد از کلی این ور اون ور کردن....
رژلب قرمزم و برداشتم...
بیشتر از همشون همین بهم میومد و علاوه بر رنگ قشنگ و وسوسه انگیزش حجم دهنده ام بود که باعث میشد لبام قلوه ای بشه و بیشتر تو ی چشم بیاد...
و من هم همین رو میخواستم که تو چشم بیام البته نه تو چشم همه فقط فقط به چشم شروین بیام....
رژگونه ای که یکی دو درجه با رنگ رژم فرق داشت و برداشتم و به صورتم زدم....
و در اخر با ریمل و خط چشم ارایش رو تکمیل کردم....
یکمی عقب رفتم و به خودم خیره شدم....
خیلی تغییر کرده بودم....
هیچوقت این همه ارایش نمیکردم و اولین بار بود که توی ارایش کردن در این افراط میکردم.....
ل*ب و به دندون گرفتم و چشمهام و خمار کردم....
خودمم از خودم خوشم اومده بود خدا کنه به چشم عزیز ترینم هم میومدم....
همونجا نظر کردم که اگه اون هم عاشقم بشه دیگه همیشه نمازام و بخونمم و روزاهامم بگیرم....
فقط به شروین میرسیدم می شدم عابد و زاهد.....
به سمت کیفم رفتم و توش رو چک کردم تا چیزی جا نذاشته باشم....
romangram.com | @romangram_com