#مرد_مجهول_پارت_83


دختر ابتدا با تعجب به آقای سهرابی نگریست؛ سپس پوزخندی زد و با تمسخر گفت:« این هم نقشه ی جدیدتونه؟»

او با غیظ گفت:« بهتره خودت رو به اون راه نزنی. می دونی این جنس تقلبی تا حالا جون چند نفر رو گرفته؟»

مغز رویا سوت کشید.

دختر با عصبانیت گفت:« امکان نداره تقلبی باشه.»

آقای سهرابی هم در جواب او پوزخندی زد و گفت:« جدی؟ پس چرا تا حالا هرکسی که از این استفاده کرده رو کشته؟»

دختر جیغ زد:« دروغ می گی.»

آقای سهرابی سیلی محکمی به صورت دختر زد و با خشم گفت:« من دروغ می گم یا اون رئیس شارلاتانت؟ هوم؟»

سپس با تمسخر گفت:« آخ ببخشید منظورم این بود، عشقت.»

دختر بار دیگر جیغ زد:« اون این کارو نمی کنه. حق نداری بهش...»

سیلی دوم آقای سهرابی، او را ساکت کرد. رو به آن دو گفت:« دهنش رو ببندید. فعلاً خفه بشه بهتره.»

سپس به سمت در چرخید و به رویا هم اشاره کرد که خارج شود.


romangram.com | @romangram_com