#مرد_مجهول_پارت_255


گریه ی تلخش آقای سهرابی را متأثر کرده بود. سکوت کرده بود و چیزی نمی گفت. چه می گفت؟ احسان راه دفاعی برای خودش نگذاشته بود.

چند لحظه ی بعد، او گفت:« می دونم رویا. می دونم اذیت می شی؛ ولی تو چاره ی دیگه ای نداری. باید باهاش رو به رو بشی و گذشته رو به روش بیاری. باید شرمنده اش کنی. من آدم سنگدلی نیستم. برعکس، خیلی هم دلم براش می سوزه. اون داره زیر عذاب وجدان له می شه رویا. قرص هایی رو که هر شب می خوره، گریه هاش، من شاهدشون هستم رویا. ولی تو هم زجر کشیدی. تو دختر بودی و شکننده تر. واسه همین می گم باید به روش بیاری. باید بفهمه با تو چیکار کرده. باید روحت ترمیم بشه رویا. شاید با این کار سبک تر بشی. ازش توضیح بخواه. می دونم اذیت می شی؛ ولی اون بیشتر اذیت می شه. با یادآوری اون خاطرات، اون بیشتر اذیت می شه که تا حالا هم کم زجر نکشیده. ولی اون می خواد خودش رو قوی نگه داره. به این قدرتش احتیاج داره. واسه همون کارهایی که داره می کنه. این باعث شده که تا حالا از پا نیفته. می شنوی چی می گم رویا؟»

رویا گوشی را قطع کرد و آرام آرام گریست.

با خود زمزمه کرد:« ببین چی به روز من و خودت آوردی؟»

***

احسان با توجه به مدرک تحصیلی و همچنین کار عالیش، خیلی زود توانست یک شغل مناسب بیابد. این موضوع باعث شده بود که دیگر صبح ها نتواند به دیدار رویا برود. رویا با این که کمی دلتنگ می شد، اما اعتراضی نمی کرد. اصلاً جای اعتراض نبود؛ اما او بعد از کارش به ملاقات رویا می آمد و دو ساعتی را با هم وقت می گذراندند.

پدر و مادر احسان به خانه شان آمده بودند و با موافقت خانواده ی رویا زمان عقد را مشخص کرده بودند. رویا کمی می ترسید؛ اما این ترسی طبیعی بود که همه دچارش می شدند. به آن اعتنایی نمی کرد و به سر و سامان دادن کارهایش می پرداخت.

شب ها به او پیامک می زد با این مضمون:« ببین من رو از درس خوندن انداختی. فکرم جمع نمی شه که.»

پاسخ احسان این بود:« این خیلی خوبه که همه ی فکر و ذکرت من باشم؛ ولی دَرست رو هم باید بخونی. کشتمت اگه نمره ی بالایی نگیری. پاس شدن که بماند.»

اشک در چشم های رویا جمع شد. دو روز قبل از روز عقدش بود که...

از دانشگاه که خارج شد پرستو را دید که کمی با فاصله از درب دانشگاه ایستاده است و کمی هم بی تاب است. رویا با تعجب به او نگریست و به او نزدیک شد. او که مدام به اطرافش می نگریست، متوجه نزدیک شدن رویا نشده بود. با سلام رویا به طرفش برگشت و با حواس پرتی سلام کرد


romangram.com | @romangram_com