#مرد_مجهول_پارت_231
رویا به سمت پرستو برگشت و گفت:« خوب؟»
او باز هم سرش را پایین انداخت و گفت:« یکی از اون ها... اوم... چطور بگم؟...»
رویا لبخند بدجنسی زد و گفت:« عاشقت شده. خوب؟»
او چشم های زیبایش را گرد کرد و به رویا نگریست.
رویا خنده ای کرد و گفت:« خوب؟ ادامه اش؟»
او که گونه هایش سرخ شده بودند، گفت:« درست گفتی.«
رویا عجولانه پرسید:« کدومشونه؟»
او دستش را بالا گرفت و به یکی از آن ها اشاره کرد.
رویا به پسر مد نظر او نگریست و سپس با شیطنت گفت:« خــوب؟»
او با لحن غمگینی گفت:« این طوری که فکر می کنی نیست رویا. من... یعنی چطور بگم... دوتا... دوتا مشکل بزرگ دارم.»
رویا با لحنی که دیگر هیچ گونه شیطنتی در آن نبود، پرسید:« چه مشکلی؟»
romangram.com | @romangram_com