#مرد_مجهول_پارت_228

***

در دانشگاه اکثر اوقات با هم بودند و گاهی هم قرارهایی در بیرون از دانشگاه می گذاشتند. رویا که تا حالا یک دوست صمیمی و منحصر به خودش نداشت، از این بابت راضی و خشنود بود. پرستو رفتار و ظاهر معقولی داشت. با پسرها گرم نمی گرفت و صحبت هایش هم در این حوالی نمی گردید. به حجابش اهمیت زیادی می داد؛ با این حال چادری نبود. آرایشش هم آن قدر ملایم بود که گویی جزئی از صورتش است. در یک سری دروس قوی بود و در یک سری دیگر، ضعیف. این بهانه ای می شد تا با هم به تمرین دروس بپردازند و اوقات بیشتری را با هم سپری کنند.

روزی در محوطه ی دانشگاه نشسته بودند و شیر کاکائو می نوشیدند. کنار آن ها نیمکت دیگری هم بود که چند پسر روی آن نشستند و با هم به صحبت پرداختند. با گفتن جمله ی « چقدر سروصدا می کنن» از جانب پرستو، رویا نیم نگاهی به آن ها انداخت و بعد رویش را برگرفت.

به نظرش رسید چهره ی آشنایی را دیده است. زیر چشمی بار دیگر به آن ها نگریست.

شخص مد نظر رویا گفت:« دیدی که بازهم اومدم دیدنتون. به خدا من هم دلم واسه شماها تنگ می شه. اصلاً مگه می شه دوست های خل و چلم رو فراموش کنم!»

این همان صدایی بود که آن روز در کوچه شان داد و فریاد می کرد؛ البته به همراه همان شخصی که رویا حدس زده بود پدرش است.

رویا با خود گفت:« الکی کولی بازی درآورد باز هم فرداش، روز از نو روزی از نو.»

اهمیتی نداد و به ادامه ی صحبت های پرستو گوش سپرد.

***

چند روز بعد هنگام بازگشتن به خانه، پدر او را دید که از خانه اش خارج شد. رویا با او چشم در چشم شد و سلام کوتاهی به او داد. او هم در پاسخش سری تکان داد. رویا به سمت خانه ی خودشان حرکت کرد.

وقتی به خانه رسید، قبل از ورود نگاه دیگری به آن سمت کرد. حالا دو نفر شده بودند و رویا شخص دیگر را نمی شناخت. شانه اش را بالا داد و وارد خانه شد.

شب شده بود و صدای فریادهای نامفهومی شنیده می شد. پدر رویا از جا برخاست و بیرون رفت تا ببیند چه خبر شده است. رویا هم از پنجره ی اتاقش، سرک کشید. همان پسر را دید، در حالی که فریاد می زد و به کسی ناسزا می گفت، از خانه خارج شد، سوار اتومبیل پدرش شد و به سرعت از آن جا دور شد. خانم مسنی هم پشت سر او بیرون آمد و سعی می کرد با خواهش و التماس او را متوقف کند؛ اما زورش به او نچربید و در نهایت پسر رفت و مادرش همان جا روی زمین نشست. چندتن از همسایه ها سعی در آرام کردن او داشتند.

romangram.com | @romangram_com