#مرد_مجهول_پارت_197


آن شب خواب به چشمانش نیامد. چه کسی از گذشته ی او خبر داشت و سعی در آزار او داشت؟

اشک از چشمانش جاری شد. سرش را زیر پتویش برد تا صدایش بیرون نرود.

***

صبح روز بعد با شرکت تماس گرفت و طلب مرخصی ساعتی کرد؛ سپس به اداره ی پست رفت. از یکی از کارمندان آن جا سوالش را پرسید.

او گفت:« بسته ای که می گید همراهتون هست؟»

او بسته را جلوی مرد قرار داد. مرد نگاهی به بسته انداخت. آن را به همکار ب*غ*ل دستی اش هم نشان داد. او بسته را گرفت و با دقت به آن نگریست. سپس گفت:« بدون آدرس فرستنده ما چیزی رو پست نمی کنیم.»

سپس بسته را جلوی رویا قرار داد و گفت:« یه نگاه بهش بندازید.»

رویا بسته را گرفت و به آن نگریست.

مرد گفت:« اثری از مُهر پست روش می بینید؟»

رویا سرش را به نشانه ی نفی تکان داد.

مرد اول گفت:« احتمالاً اونی که اومده جلوی در خونتون، مأمور پست نبوده. مطمئن باشید این بسته رو از طریق پست نفرستادن.»


romangram.com | @romangram_com