#مرد_مجهول_پارت_163


رویا ناگهان روی تخت نشست. جملات مرد مجهول در ذهنش تکرار می شد. این که می گفت ارزش مادی آن ساعت برایش مهم نیست؛ بلکه آن ساعت برایش مهم است.

رویا با خود گفت:« باید جمله اش این می بود:« ارزش مادی ساعت برام مهم نیست؛ ارزش معنوی اش برام مهمه. ولی اون گفت: ارزش مادی ساعت برام مهم نیست؛ بلکه اون ساعت برام مهمه.»

رویا دست کشیدن او را بر روی عقربه های ساعت به یاد آورد. ساعت یازده و ده دقیقه بود. منظور از آن ساعت برایم مهم است شاید همین ساعت یازده و ده دقیقه بود. خوب؟ این نشان دهنده ی چه چیزی بود؟

رویا با دست بر پیشانی اش کوبید و گفت:« این مسئله الان جز این که سوال دیگه ای رو برام به وجود آورد، چه کمکی به من کرد؟ آخ خدا چرا مغزم کار نمی کنه؟»

حالا دیگر با وجود آن خانه و ابهاماتی که برایش به وجود آمده بود، نمی توانست از مجهول بودن او بگذرد.

یک بار دیگر مرور کرد:« مرد مجهول من رو فرستاد به یه خونه ی قدیمی. نه نه، از اول. مرد مجهول من رو به زور وارد گروهش کرد؛ در صورتی که تمام افراد گروهش به دلبخواه خودشون اومدن. اون یه سری مأموریت انجام می ده. خوب؟ این مأموریت ها واسه چیه؟ آقای سهرابی گفت پلیس نیستن؛ پس چین؟ بعد اون من رو فرستاد به یه خونه ی قدیمی که براش یه شی ای رو بیارم. اون شئ یه ساعت بود. توشم که خالی بود. به نظرم اون منظورش همون ساعت یازده و ده دقیقه بود که خود این ساعت هم می تونه نشون دهنده ی چیزی باشه. اما اون اتاق. از بین تمام اتاق های اون جا یه اتاق بود که تمام وسایلش نو بودن. یه تخت بچگونه هم توی اتاق بود. آهان؛ اون عکس. عکس یه پسر بچه بود که خیلی هم واضح نبود. این امکان وجود داره که اون عکس مال خودش بوده باشه. واما اون انباری. انباری جاییه که من نگشتمش... امروز هم قراره یه مأموریت دیگه انجام بدیم. باید خوب حواسم رو جمع کنم. شاید چیز جدیدی دستگیرم شد.»

نگاهی به ساعت انداخت. چند ساعتی می شد که مشغول فکرکردن بود؛ اما هنوز به نتیجه ای در مورد او نرسیده بود. روی تخت دراز کشید تا حداقل کمی بخوابد.

با صدای زنگ موبایلش ناگهان از خوب پرید و گیج به اطرافش نگریست. گوشی اش هنوز زنگ می خورد. نیم خیز شد و آن را برداشت. با صدای خواب آلودش جواب داد:« بله؟»

- سلام. خواب بودی؟

رویا پاسخ داد:« سلام آقای سهرابی. بله خواب بودم. امری داشتید؟»

او گفت:« زودتر پاشو دارم میام دنبالت.»


romangram.com | @romangram_com