#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_392
-پس باید برات ارزوی موفقیت کنم .
همین...چرا فکر میکردم جنس حرفهایش فرق دارد؟ چرا انتظار داشتم حرف دیگری بشنوم ؟ سماجتهایش مخصوص بدترین روزهای زندگی ام بود و حالا که حالم خوش است و تمام درونم ارام شده چرا حرفی نمیزند.
-خیلی دوست داشتم یه چیزایی بینمون عوض شه اما تو داری میری و من اینجا مادری دارم که بهم نیاز داره میتونم نهایتاً یه سال ازش دور باشم به امید ساحل اما بیشتر از اون دلم طاقت نمیاره .
لبخندی میزنم ، خب حق دارد.
-راستش اگه در مورد جوابت اطمینان داشتم حتماً بیشتر تلاش میکردم اما ...سکوت میکند اما باز هم جهت نگاهش میشود همان فنجانِ حالا سرد شده.
- من خیلی خوش شانس بودم که ادمای خوبی کنارم بودن و موندن راستش شما اونقدر به من لطف داشتید که همیشه مدیونتونم ، اما تصمیم من فقط به خاطر ارین ...سکوت میکنم ...از جمله ای که نا خواسته به زبان اورده ام پشیمانم و احساس میکنم دو پهلو حرف زده ام نباید اسمی از ارین میاوردم ،بدون شک صابر هم این حس را درک کرده که حالا نگاهش عمیقاً روروی صورتم در حال کنکاش است.
-میتونم امیدوار باشم برمیگردی ؟
-فکر کنم بهتره بریم .
نگاهی به ساعتش میاندازد.
-اره بهتره بریم.
کتش را که به صندلی اویزان کرده بود میپوشد و همراه هم از در کافی شاپ خارج میشویم .
*******
صدای بلند گوی فرودگاه باعث میشود به ارین تشر بزنم زودتر حرکت کند اما ارین از ذوق زیاد و دیدن مناظر فرودگاه که برایش تازگی دارند با قدمهایی ارام گوشه گوشه ی فرودگاه را با چشمان تیزبینش نگاه میکند .
-عزیزم زودتر بیا.
-مامان اینجا خیلی قشنگه چراغاشو ببین چه خوشگلن.
romangram.com | @romangram_com