#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_391
-اخه این بستنی خوشمزه ترین بستنی دنیاس .
ارین با شیطنت نگاهم میکند .
-ولی دهنیه ها .
-چون دهنیه خوشمزه س دیگه .
این رفتار من انقدر خنده دار است که ارین را بی وقفه به خنده وا میدارد.
یکسال بعد
تصمیم برای رفتن ظاهراً قطعی ست ...ارین مشتاق این تغییر مکان است و به چشم یک مسافرت لذت بخش به ان نگاه میکند.
در برابر اصرار صابر تسلیم میشوم و ته دلم دوست دارم اخرین حرفها را بزنم و بشنوم .به قول خودش حق یک خداحافظی که داریم ،
مقابلش روی صندلی مینشینم و در جواب سلامش با لحنی ارام سلام میکنم.
به سفارش قهوه ی روی میز خیره میشوم.
-تصمیمت برای رفتن جدیه ؟مگر میشود تردید نداشت اما سعی میکنم این تردید در کلامم مشخص نباشد.
-اره .-
-خیلی دوست داشتم بمونی .
با فنجان روی میزش درگیر است و من منتظرم جمله اش را تمام کند.اما انگار قصد ادامه دادن ندارد.
romangram.com | @romangram_com