#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_384
کمی تعلل میکنم و به دنبال واژه ها از ذهنم کمک میگیرم، باید محترمانه حرف بزنم البته کوبنده و می دانستم کار سختی در پیش دارم، کمی بلندتر میگویم: سلام کردم.
-لابد انتظار جوابم داری؟
لحنش و طلبکاری اش بیشتر ازارم میدهد.اما مگر نیامده ام حرف بزنیم؟
-نباید داشته باشم ؟
-پسرم و عروسم و انداختی گوشه ی زندون نوه م و ازم گرفتی.
-زندون رفتن پسرتون به خاطر کارای خلافی بود که مرتکب شده ،نوه تونم تا حالا خواستید ببینیدش که من مانع بشم ؟هروقت خواستید میتونید ببینینش .
-نوشدارو بعد از مرگ سهراب، اخه دختر تو از جون زندگی ما چی میخوای؟
-انگار اینجا داره همه چی عوض میشه من اومدم که بگم شما از جون من چی میخواین، اینکه به ساحل گفتید کمک کنه من زمین بخورم درسته.
احساس کردم رنگ چهره اش لحظه ای پرید اما بلافاصله به حالت عادی طلبکارانه اش بازمیگردد.
-اره درسته میخوام زمین بخوری دلم خنک شه ، تو از روزی که اومدی تو زندگی داوود واسش نحسی اوردی.
-من؟ یا تربیت غلطش؟
اینکه اون نون حروم میخوره و لذتش و میبره نحسی نیست اینکه شما به جای راه درست نشون دادن سعی کردید سرپوش بذارید رو کاراش این نحسی این غلطه . اینکه به جای اینکه تشویقش کنید تو خونه کنار زن و بچه ش بمونه تشویقش کردید دل از خونه بکنه و بیاد پیش شما
اینه که درست نیست شما به عنوان مادر میتونستید تنها مادر یه مرد بالغ باشید و کلی نیاز دیگه اون مرد داشت
و واسه رفع اون نیازها تشویق شد به خلاف رفتن و حروم خوردن از قدیم گفتن تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد میشود پسره شما از کوچیک شروع کرد رشوه های کوچیک زنای ...و رسید به خلافی بزرگ تازه کی میدونه شاید گند کاراش بیشتر از اینه.
-الان اومدی که چی؟ نمک رو زخمام بپاشی.
romangram.com | @romangram_com