#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_380
با ناباوری سرتکان میدهم :
- اما مگه ما چه ارتباطی باهم داشتیم؟
-من به توران خانم قول داده بودم نذارم صابر وکیلت بمونه. میخواستم یه حال اساسی ازت بگیرم .هم به خاطر قولم و هم به خاطر خنک شدن دلم اینکارو میکردم.
-میتونستی خیلی راحت به خودم بگی.
-بهت میگفتم وکیلتو عوض میکردی اما دل من که خنک نمیشد وقتی صابر گفت چقدر مورد تمسخر همکلاسیاش قرار گرفته دلم شکست چون دل صابر شکسته بود فکر کردم صابر ازت خواستگاری کنه توام بلافاصله از خدا خواسته قبول میکنی و من بعد از نامزدی قرار بود کاری کنم نامزدیتون بهم بخوره و ابروت بره دلم میخواست ریشخند دوست و اشنا بشی.
میخواست مرا ریشخند کند من که زندگی به ریشخندم گرفته بود.
- بد شانسیم این بود که تو خواستگاری رو رد کردی اما منم بی خیال ننشستم و باز تلاش کردم.
-فکر نکردی کلی زمان داری هدر میدی پرونده ی منو وکیلم داشت تموم میشد.
-من فقط میخواستم تو رو ازار بدم.
من که ازار دیده بودم از روزگار انقدر که تن و روحم هنوز هم زخم داشت. از درکش عاجز بودم و یا داشتم قضاوت یک طرفه میکردم که تمام حقوق به جانب من است؟
-باما وقتی چند روز پیش توران خانم اومد سراغم وگفت میخواد یه کاری کنه نیست و نابودت کنه نتونستم تحمل کنم اخه تو چشمام یه نفرت عجیب برق میزد یه کینه که حاضر بود هرکاری کنه اونقدر که تن و بدنم لرزید اونقدر که خیلی زود پشیمون شدم انقدر که قید ناراحت شدن داداشم و زدم و بهش گفتم اونم گفت بهتره به خودتم بگم بهتره بدونی توران خانم دست از سرت بر نمیداره که حواستو جمع کنی حتی اگه بخوای شکایت کن من شهادت میدم.
خیلی زود پشیمان شده فکر میکنم به هشت ماه تلاش میشود گفت خیلی زود پشیمان شدن ؟اما به جای ان میگویم:
- اخه چرا انقدر از من متنفره ؟
-اون تو رو مقصر بدبختیه بچه هاش میدونه.
-بدبختی بچه اش چه ربطی به من داره ؟
romangram.com | @romangram_com