#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_379
دوباره به صابر نگاه میکند اما صابر تنها سرسری تکان میدهد.
-ما با مادر شوهرت هم ...
-مادر شوهر سابقشون
رفتار پر اضطراب ساحل مرا هم مضطرب کرده انقدر که دیگر اهمیتی به واژه سابق ندهم و این صابر است که تاکید می کند همه چیز گذشته، ساحل نگاه به صابر میاندازد و تایید میکند:
-مادر شوهر سابقت
چرا این همه تعلل میکند.
-صابر خودت بگو
-بهتره خودت تعریف کنی.
با نگرانی نگاهم را میان هر دو نفر میگردانم.
بلاخره ساحل رضایت میدهد و لب باز میکند.....
-مادر شوهر سابقت همسایه بودیم. اون چند وقته پیش اومد سراغم
و از تو گفت، بدتو گفت و منم اون حس بدی که بهت داشتم با بدگویی های توران خانم بیشتر و بیشتر شد، راستش منم به خاطر داداشم دل خوشی ازت نداشتم رنج داداشم و دیده بودم وازت رنجیده بودم...توران خانم بهم گفت با صابر حرف بزنم تو پرونده به ضررتو کار کنه منم به صابر گفتم اما صابر عصبانی شد و قبول نکرد راستش خیلی از دست صابر حرص خوردم از اینکه ازتو حمایت میکرد و من هیچ کاری نمیتونستم بکنم در حالیکه خُلق دادشم و فراموش کرده بودم اون و تعهد کاریش هرگز اجازه ی خلاف رفتن نمیداد وقتی دیدم حتی باعث ناراحتی صابر شدم بلافاصله از دلش در اوردم اما هیچ کدوم از اینا باعث نمیشد رنجشی که داشتم و فراموش کنم.باید از در صلح وارد میشدم.
نفسی می کشد و باز ادامه میدهد:
-فکر کردم اگه با صابر حرف برنم و ازت خواستگاری کنه بعدشم با مادرشوهر سابقت کلی نقشه کشیدیم تا کاری کنیم واسه همیشه ارتباطتون قطع شه.
romangram.com | @romangram_com