#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_378

-ولی تو فقط واسه خودت تصمیم گرفتی و من بابد هر تصمیمی که میگیرم به صلاح هم خودم باشه هم ارین،من فقط در قبال خودم مسئول

نیستم در قبال بچه مم مسئولم.

-به خاطر همون مسئولیتت بیشتر فکر کن...بیا اینجا پیش من واست کار جور میکنم و ...

-و زبان؟

-تو که زبان انگلیست خوبه؟ تا اینجا واست کارای لازم و انجام بدم و خودتم یه سری مقدمات و انجام بدی مدتی طول میکشه میتونی بیشترم رو زبانت کار کنی.

با صدای زنگ خانه از او خداحافظی میکنم و به سمت در حیاط حرکت میکنم.

جلوی در خانه با دیدن ساحل وصابر تعجب نمیکنم چون این روزها انها را بیشتر از هرکسی می بینم ، اما نگاه ساحل چرا این همه مضطرب است ؟

-سلام خوش اومدید بفرمایید تو.

هر دو پشت سرم داخل میشوند.

-اتفاقی افتاده؟

صابر دستهایش را در هم قفل میکند : خب را ستش فکر کنم بهتره لازمه ساحل یه سری توضیحات بهتون بده

نگاه ساحل به صابر عجیب است انگار با نگاهش دنبال کمک است اما صابر به نقطه ای دیگر رو بر میگرداند.

-خب من...

پاهایش را مضطرب تکان میدهد و با ناخن کف دستش را فشار و این رفتار مرا سخت نگران کرده.

-من

romangram.com | @romangram_com