#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_377
-میدونید اینکار خارج از حرفه ی من بود و به نوعی خارج از حقیقت ماجرا اما خیلی بهش فکر کردم ارین خیلی بچه اس، در شرایط سنی بدی قرار داره.با توجه به شناسنامه ی بچه تون چند روز دیگه میشه تولد پنچ سالگیش ؟
-اره.ولی اگه ارین بفهمه ما بهش دروغ گفتیم.
-دروغی حقیقی ! تو دروغ ما یه حقیقت پنهان شده که هر وقت ذهن ارین بخواد این دروغ و بشکافه حاصل میشه یه حقیقت حقیقتی که میگه مادر ارزوهاش مادر واقعیشه.
-باشه من تو روز تولدش میخوام ارزو کنه.
-بازم اگه خواستید من کمکتون میکنم واینکه همچنان به جلساتش ادامه بده
-باشه ممنون .
از دکتر خداحافظی میکنم و دست در دست ارین از مطب خارج میشویم به ارین پیشنهاد پارک میدهم و او با خوشحالی و ذوقی کودکانه قبول میکند.
ارین به خاطر بازی بیش از حد در پارک به شدت خسته شده و به محض رسیدن به خانه به خواب میرود...روز هیجان انگیزی را با ارین سپری کردم و این هیجان مرا شاد میکند...دلم نمیخواهد در روزهایی که حس خوشبختی دارم و شادم بهترین دوستم را فراموش کنم....به پروین زنگ میزنم ،برایش اتفاقات پیش امده را تعریف میکنم او معتقد است برای ارام تر زندگی کردن و به خاطر ارین بابد دل از شهرم بکنم و به جایی سفر کنم که کمی از این فضاها دور باشد این پیشنهاد را قبلاً هم داده بود و مرا وادار کرده بود بارها و بارها به این پیشنهاد فکر کرده بودم.... گاهی فکر میکنم پیشنهاد بدی نیست اما میدانم دست خالی نمیتوان کاری کرد،وعده های پروین قشنگ است اما من کمی شجاعت میخواهم...شاید چون مثل او شجاع نیستم نمیتوانم این ریسک را بکنم.
همه ی انچه که در ذهنم مانده به زبان میاورم: من میترسم از ریسک کردن.
-توی زندگی باید ریسک کنی.منو ببین مدتی از رابطه م با رشید میگذشت فکر کردی بهش وابسته نشده بودم؟ چرا شدم اما اون دنبال ازدواج نبود مفهوم ازدواج و درک نمیکرد و منم نمیتونستم ادمی رو که مفهموم پایبندی رو درک نمیکنه درک کنم پس یکم شجاعت لازم داشتم واسه دل کندن و راحت دل نکندم اما الان ارومم...ارومِ اروم... چون خیلی وقت بود دنبال اینده ای بهتر بودم ، قافیه ی زندگی رو نباختم و واسه زندگی جدیدم جنگیدم ... یه مرد دیگه ای رو وارد زندگیم کردم یه مرد ایروونی که همزبانم باشه و بیشتر درکم کنه تو زندگی باید شجاع بود و من خوشحالم که اینبار انتخابم یه ادم درست بوده .
-ولی...
-ولی چی؟
romangram.com | @romangram_com