#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_376
نگاهی به مدارک انداختم و امضاهای لازم را انجام دادم.
-میشه این و تبدیل به پول کنید .
-البته چرا که نشه در اولین فرصت به یه بنگاه سفارش میکنم و همون موقع خبرتون میکنم.
-ممنونم.
-با من که کاری ندارید؟ بابد برم به بقیه ی کارام رسیدگی کنم.
-جز تشکر چه کار دیگه ای میتونم داشته باشم.
صابر که رفت فکر میکنم الان باید چه کنم؟ اعدام داوود را دوست نداشتم اصلا این مرگ را دوست نداشتم...ارین بزرگ میشود و دلیل مرگ پدرش را خواهد فهمید و این نمیتوانست برای اینده ای که در انتظار داشت خوشایند باشد، تصور واکنشی که ممکنن بود انجام دهد نیز دردناک است. ارین را به اغوش کشیدم و به این فکر کردم این بچه در این سن یتیم خواهد شد حتی خیلی زودتر از سنی که من طعم یتیمی را چشیدم اما پدر من کجا و....شاید داوود هم در ذهن ارین یک پدر بی نظیر باشد کسی چه میداند شاید اگر بزرگتر شود تمام دلخوری هایش از داوود را فراموش کند و به عنوان یک قهرمان از او یاد کند.
*******
توی مطب دکتر نشسته ام و انتظار بیرون امدن ارین را می کشم ، ارین با ذوق بیرون می اید و به خواسته ی دکتر من داخل میشوم ، خانم دکتر با خشرویی از من دعوت به نشستن میکند ، روی صندلی ای مقابلش می نشینم.
-من با ارین حرف زدم خدا روشکر ارین شمارو خیلی باور داره ، اما این دلیل نمیشه بخوایم خیلی راحت همه چیزو بهش بگیم، ارین بچه س میخوام بهاش یه بازی کنم یه بازی که باید کمکمون کنید.
-چه کمکی.
-به ارین گفتم یه بازی هست بهش میگن مامان بازی، هرکی میتونه تو روز تولدش یه مامان دیگه واسه خودش انتخاب کنه ، بهش گفتم دوست داری یه مامان دیگه ام داشته باشی اون کلی خوشش اومد بهش گفتم دوست داری کی مامانت باشه
نفس ارامی می کشد و با لبخند نگاهم میکند .
-و اون خوشبختانه شما رو پیشنهاد داد.
من نیز بعد از حرف دکتر نفس ارامی میکشم.
romangram.com | @romangram_com