#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_365


-بازم مرام من که زنگ میزنم.

میخندم مگر این قدرت را داشتم که پروین را محکوم کنم اخلاقش همین بود حرف حرف خودش.

-باشه پروین جان قبول.

-چه خبر از اونجا داوود که دیگه شرش کنده شد، ولی یادت باشه درست و حسابی توضیح ندادی .

با اینکه بارها توضیح داده بودم باز هم به اجبار توضیح میدهم،انگار پروین بیشتر از من از عاقبت داوود خوشش امده بود.

-این داوود خیلی زرنگ به نظر می رسید اگه زنشو نمیبرد گیر پلیسم نمی افتاد.

-اگه زنشو نمیبرد میخواست بدون پول بره چی کار کنه؟ گفتم که هرچی داشته تو یه حساب به نام ساغر بوده.

-ای خوشم اومد از زرنگی بیش از حد افتاد تو دام.راستی چه خبر از صابر؟

-چه خبری میخوای باشه ؟

-ایشاالله که خبر عروسی باشه.

خنده ام میگیرد ، با این وجود بی مقدمه حرف میزنم: ازم خواستگاری کرد.

جیغ بلند پروین گوشم را ازار می دهد :

-وای خدای من اینکه عالیه.

-حالا چرا تو اینقدر خوشحال شدی.


romangram.com | @romangram_com