#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_357


-من و خواهرم اونقدر باهم صمیمی هستیم که ناگفته ای واسه هم نداریم.

-این خوبه...ولی شاید اینبار ایشونم اشتباه کرده نمیدونم اگه سال دیگه دوسال دیگه یه پیشنهاد ازدواج داشته باشم منطقم چه جوابی میده اما الان میگه نه در حال حاضر تنها دغدغه ی من اینه تا میتونم ارین و به خودم وابسته کنم تا میتونم مادر ارین باشم نه هیچ نسبت دیگه ای.

-یعنی میتونم صبر کنم؟

-نه اصلاً منظورم این نیست.

در دل از خدا کمک خواستم منظورم را چگونه بیان میکردم که به این مرد برنخورد.

- ببینید جدا از تمام بحثهای پیش اومده من و شما... باور کنید هیچ صنمی بین من و شما نیست دنیامون زیادی باهم فرق داره

-یکیش میکنیم.

-نمیشه واسه یکی شدن یه نقطه ی مشترک میخوایم.

- دوست داشتنِ من میشه اولین نقطه ی مشترک.

-دوست داشتن یه طرفه اشتراک نداره .

- یعنی هیچ شانسی ندارم ؟

- دلم میخواد حتی بعد از رسمی شدن حضانت ارین یه دوست خانوادگی بمونیم نه بیشتر.

-فکر کنم باید به واژه ی دوستی که گفتید احترام بذارم.

-ممنون که درک میکنید.


romangram.com | @romangram_com