#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_356

- ببخشید امکانش نیست بیشتر از این کشش ندید.

عذاب وجدان بدی داشتم ولی در دل اعتقاد داشتم این مرد همیشه بدترین زمانهای ممکن را برای مطرح کردن پیشنهادش انتخاب میکند، بدون تحقیق بدون توجه به روحیه ی طرف مقابل و بدون توجه به خیلی امور دیگر....

-وقتی دانشجو بودیم ازتون خوشم اومد صبح و روز با خودم درگیر بودم چطور بهتون بگم عمق درگیریم اونقدر زیاد بود که مادرم و بعدش خواهرم فهمیدن...مامانم میگفت ازدواج واسه من زوده میگفت مگه چند سالته حقم داشت هیجده سالگی سنی نبود اما خواهرم برعکس مادرم میگفت چه اشکال داره ادم زود ازدواج کنه،حسابی تشویقم میکرد و اونقدر زیر گوشم خوند که به این باور برسم بیام ازت خواستگاری کنم اما درست همون روز یه سری اتفاق و بعدشم خبر نامزدی تو و داوود...حالم خراب بود اون ترم و هم مشروط شدم نمیدونم به خاطر داری یا نه؟

واقعیت این بود که به خاطر نداشتم اما سکوت کردم و او ادامه داد:

-مادرم پا به پای من غصه میخورد و باز این خواهرم بود که کنارم موند و حرف زد و دلداری داد تا دلم اروم بشه و دلم ظاهراً اروم شد و ته دلم موند یه عشق دفن شده. تا اون روز که دیدمت و باز یه چیزایی زنده شدن و ته دلم...هیچ وقت فکر نمیکردم پرونده ی طلاقتو و داوود با من باشه،راستش مدتها بود پرونده ی طلاق قبول نمیکردم اما وقتی دامون اومد سراغم و از تو گفت عقلم و پس زدم و به حرف دلم پروندتو گرفتم.

حرفهایش جالب بود و تازه و من با سفر به گذشته و اتفاقاتش ذهنم را درگیر کرده بود انقدر که دیگر توجهی به مردی که روبه رویم نشسته بود نداشتم.

من معذرت میخوام تنها اینو میتونم بگم.

-من دنیال عذرخواهی نیستم حرفامو زدم دلم میخواد به حرفام فکر کنید ،دلم میخواد درست تصمیم گیری کنید.

-راستش فکر نمیکنید هنوز زوده من امادگی شو ندارم تازه چند ماهه جدا شدم ،با کلی تجربه ی تلخ ...شما مرد عاقلی هستید این درخواستتون...؟





-نظر خودمم همین بود اما ساحل اعتقاد داره بهتره حرف ناگفته ای نباشه اون تشویقم کرد حرفاش منطقی یود.

-ساحل؟

-خواهرم...منم گفتم مطرح کردن این حرفها زوده اما اون میگفت ممکنه بعداً دیر شه و من باز حسرت بخورم.

-خواهرتون مسلماً خیره شمارو خواستن ولی ایا شما از شرایط من بهشون گفتید؟

romangram.com | @romangram_com