#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_350

-چه اتفاقی افتاد؟

-مثل اینکه خبری از داوود نیست،ظاهراً داوود از شهر خارج شده،ساغرم همین قصد و داشت ولی از اونجاییکه با هویت دیگه ای میخواسته از شهر خارج بشه پلیس متوجه نشده،وقتی بهشون خبر دادم با تو کجا قرار داره شک نداشتن که میخواد بره تهران که از اونجا بره شاید خارج از ایران.

-اما اون میخواست بره عسلویه.

-عسلویه؟! جالبه یعنی داوود رفته عسلویه؟شایدم ...

-فکر کنم بهتره بریم اداره ی پلیس ببینیم چه خبره و اینکه ظاهراً منم باید برم اونجا واسه توضیحات.

-باشه پس بیاین می رسونمتون.

-ممنون اما شمام بهتره به کارتون برسید.

-تعارف نمیکنم کاری ام ندارم،خوشحال میشم برسونمتون.

شمیم لبخندی میزند و سوار میشود،در اداره ی پلیس توضیحاتی را خواستار شده اند و او به صورت کامل هرچه میداند را میگوید.

ساغر نیز لب به سخن باز میکند،ساغر با همه ی حوادث پیش امده دیگر دل خوشی از داوود نداشته اما باز هم داوود با این تهدید که اگر همراهی اش نکند ارین را از او میگیرد قانعش کرده بود در این سفر همراهش باشد تا در خارج از ایران زندگی ارامتری داشته باشند و ساغر تنها به خاطر ارین قبول کرده بود اما غافل از اینکه تنها دلیل اصرار داوود به امدن ساغر پولهایی ست که به نام ساغر در موسسه ای در خارج از ایران ریخته شده حال که ساغر این را میداند بسیار عصبانی ست انقدر عصبانی که به همه چیز اعتراف میکند.

-من و ارین قرار بود با هواپیما بریم عسلویه،داوود واسه هرسه مون هویت جعلی درست کرده بود البته اینکارو قبل از این جریانات انجام داده بود و دلیلشم این بود میخواست با یه هویت جعلی به زندگیمون ادامه بدیم اون موقع به من گفت به خاطر ارین و اینکه شمیم نتونه ازمون شکایت کنه ولی الان که فکرشو میکنم به نظرم میاد دلیلش شغلیه که داشت.

-از محل قرارتون بگید.

-قرار بود به محض رسیدن به عسولیه باهاش تماس بگیرم تا محل قرار و بگه.ظاهراً با یه لنج حرف زده بود که مارو به یه کشتی به مقصد دبی برسونه.

-الان هواپیمای عسلویه نشسته بهتره باهاش تماس یگیرید.

-اما گوشی م؟

romangram.com | @romangram_com