#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_349
-قربان بلیط پرواز داره واسه عسلویه البته به نام خودشون صادر نشده.
-عسلویه؟!
ساغر گیج به دهان مامورین و گفته هایشان چشم میدوزد، شاید در باورش این همه اتفاق نمی افتد.مامور پلیس کمی دور میشود و صحبتهایی را با گوشی اش انجام میدهد و دوباره به انجا باز میگردد.
-با همسرتون کجا قرار دارید؟
-معلومه چی دارید میگید؟!
-همسرتون هرچی که داشته رو فروخته و پولشو به حسابی در خارج از ایران فرستاده،حسابی به نام شما،نمی خواین که بگین از هیچی خبر نداشتید ؟
ساغر که واقعاً از حسابی که به نامش زده شده و پولهایی داوود در انجا گذاشته شده بی خبر است لب میزند:
-من منظورتون و نمیفهمم.
-سعی کنید بفهمید بهرحال شما بازداشتید تو اداره پلیس هم بیشتر توضیح میدید و هم بیشتر توجیح میشید.
-اما من که کاری نکردم، اصلاً این اتفاقات به من مربوط نیست .
-انکار شما هم مثل همسرتون ما رو خیلی دست کم گرفتید نکنه فکر کردید چون تشخیص دادیم شما بی گناهید دیگه تحقیق نمیکنیم و شما رو به حال خودتون رها میکنیم.
مامور پلیس از شمیم تشکر میکند و از او میخواهد برای توضیحاتی به اداره ی پلیس بیاید.مامورین از ان مکان دور میشوند و نیز جمعیتی که به اندازه ی کافی تماشا کرده و فیلم گرفته اند متفرق میشوند،شمیم لحظه ای می اندیشد علت فیلم گرفتن این ادم ها چیست،مگر چیزی از جریان میدانند؟اصلاً میخواهند با این فیلم ها چه کنند؟
-خانم صادقی.
سرش به عقب بر میگردد و با دیدن صابر سلام ارامی میکند.
romangram.com | @romangram_com