#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_345


-فقط ارین و نبرید.

-خودمم به این نتیجه رسیدم واسه همین با خودم نیاوردمش.

-این خیلی خوبه منم الان خودم و میرسونم.

-مشکلی پیش نمیاد.

-نه بهرحال اونجا یه مکان عمومیه،اگه خطری ام وجود داشته باشه هستن کسایی که کمک کنن.

شمیم اینبار با اعتماد به اطمینانی که صابر به او داده درست در نزدیکی میدان امام از تاکسی پیاده میشود.





با دیدن ساغر که کنار بلوار ایستاده و نگاهش چهارطرفش را جستجو میکند قدمهایش کند تر میشوند و باز هم همان حس نگرانی به تنش موج میزند ،ساغر از همانجا متوجه ی شمیم میشود و به سمتش قدم تند میکند.

-پس ارین کو؟

شمیم بلند سلامش میکند اما ساغر انقدر عجله دارد که تنها دور و اطراف شمیم را نگاه میکند.

-ارین و نیاوردی؟

-نه.

-چرا؟


romangram.com | @romangram_com