#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_344
دهان باز میکند تا ادرس جدید را به راننده بگوید اما تمام حرفهای ساغر درگوشش بارها و بارها می پیچد...میدان امام خمینی ! میدان امام خمینی که میان مردم به نام میدان فرودگاه معروف است چرا که فرودگاه درست در چند قدمی این میدان واقع شده اسشدهت،خانه ی مادر ساغر کجاست؟ هرجا که باشد سنخیت زیادی با فرودگاه و میدان امام ندارد...بارها و بارها واژه ی لرودگاه در سرش میچرخد...همه چیز گنگ است و عجیب..اگر نتواند ارین را از ساغر بگیرد،اگر داوود هم انجا باشد؟اگر همه چیز نقشه ای بیش نباشد؟چقدر میتواند به ساغر اعتماد کند؟
-ارین جان دوست داری امروز و بری خونه ی سدنا و مامانش.
ارین که با شنیدن نام سدنا مثل همیشه ذوق زده شده وحتی دلتنگی اش را فراموش میکند با تکان سر پاسخ مثبت میدهد
-اقا ببخشید یه مشکلی پیش اومده،میشه برید فرهنگیان.
-ای بابا خواهر من کلی از اون مسیر دوریم باید مسیر زیادی برم تا دور بزنم.
-اشکال نداره اقا هرچی پولش باشه تقدیم میکنم.
راننده با کمی غر زدن تغییر مسیر میدهد و انها را پیاده میکند.به سمت خانه ی مادر سدنا که داخل همان کوچه خودشان قرار دارد حرکت میکند و از انجاییکه سمانه شب گذشته را شیفت بوده امروز را در خانه می ماند.
سمانه با روی باز ارین را نزد خود نگه میدارد و شمیم تاکید میکند ارین را به کسی تحویل ندهد جز خودش و سمانه با اینکه چیزی از ماجرا نمیداند اما به حساب اینکه موضوع حضانت در میان است و به خاطر احساسات مادرانه ای که خود نیز درگیرش بوده و است به او قول همکاری میدهد.
شمیم بلاقجفاصله به سمت ایستگاه تاکسی حرکت میکند اما همچنان ارامش ندارد و به نظرش می رسد یک جای کار میلنگد،شاید بد نیست پلیس را هم در جریان بگذارد اما به پلیس چه باید میگفت اینکه به زن همسر سابقش شک دارد،مسخره اش نمیکردند،یک لحظه ذهنش میرود سمت صابرصدر...ایا این حق را دارد او را در جریان ماجرا قرار بدهد؟اما اگر مزاحمتی برایش ایجاد کند؟شب گذشته که زیادی نگران رفتار میکرد با توجه به تمام زحماتی که در این مدت کشیده به خودش اجازه میدهد و عاقبت با شماره ی صابر تماس میگیرد.
هنوز به بوق سوم نرسیده صابر گوشی اش را جواب میدهد.
بلافاصله شروع ببه توضیحات جریانات پیش امده میکند،همین قرار در فرودگاه کافیست تا صابرصدر هم از شک به درجه اطمینان برسد که این میان یک کسی کلکی سوار کرده و جز داوود به کس دیگری مشکوک نیست.
صابر با نگرانی سوالات بیشتری میپرسد و این سوال و جوابها به نگرانی شمیم بیشتر دامن میزنند.با همان نگرانی میپرسد:
-به نظرتون کار درستی میکنم که میرم سر این قرار؟
-اره برید بهتره.
لحظه ای مکث میکند
romangram.com | @romangram_com