#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_343
-من دیگه خونه ی داوو نمیرم میخوام برم خونه ی مامانم،الان نزدیک میدان امام خمینی منتظرم،اگه میشه بیا اونجا.
شمیم که کاملاً از پیام ساغر متعجب شده بلافاصله شماره ی ساغر را میگیرد.
-من الان تو تاکسی ام نمیشه که مسیر عوض کنم.
-ببین من دیگه حوصله ی داوود و ندارم،هرچی فکر کردم صلاح دونستم اونجا نرم ممنون میشم اگه ارین و برام بیاری اینجا.
چه احن طلبکاری دارد این زن برای گرفتن ارین.
-باشه حرفی نیست الان میام.
ارین با کنجکاوی مکالمه ی انها را گوش میکند.
-مامانمه.
-اره.
-میخوای منو ببری پیشش.
-خودت چی دوست داری؟
-دلم براش تنگ شده.
-پس میخوای ببینیش ؟
-اره
romangram.com | @romangram_com