#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_338
با بهت به لبهای صدر چشم میدوزد،صدر از بدترین جای ممکن شروع کرده بود و شمیم جمله اش را درک نمیکند.
-منظورتون چیه؟داوود....چرا باید فرار کنه؟
-ظاهراً با دامون درگیری پیدا کرده.
-چی؟
-راستش منم خیلی در جریان چند و چون ماجرا نیستم فقط رشید امروز باهام تماس گرفت و گفت شب گذشته داوود و دامون درگیر شدن و داوود دامون و هول داده،سر یه درگیری خورده زمین و سرش ضربه دیده.
-اتفاقی براش افتاده؟
-فکر نکنم،فقط میدونم الان بیمارستانه،رشید گفت ساغرم نیست و تو بهتره بچه رو پیش خودت نگه داری و اینکه ممکنه داوود سراغ شماام بیاد.
-سراغ من؟!ولی اخه چرا.
-راستش دقیقاً توضیح نداد اما خیلی از خطرناک شدن داوود میگفت،فکرکنم امشب تنها بودنتون خیلی خوب نباشه.ظاهراً داوود دست به قاچاق مواد میزده و دامون اونو لو میده اینه که داوود برای انتقام میره سراغ دامون.
شمیم با ناباوری سرتکان میدهد:یعنی دامون قاچاقچیه.
-رشید که ایبنو میگه،البته میگفت دامون نقشی تو لو رفتن داوود نداشته،تو ساعتی که پلیس اومده خونه ی داوود،داوود خونه نبوده و اونا مجبور شدن ساغر و واسه یه سری توضیحات باز داشت کنن.
-اینجا چه خبره؟من که کاملاً گیج شدم.
-منم وقتی حرفهای رشید و شنیدم گیج شدم،متاسفانه داوود الان فراره کرده.
-این خیلی بده؟من باید چیکار کنم؟
-بهتره بگید به کسی بیاد پیشتون یا نه شما و ارین برید جایی،فکر کنم اینجوری بهتره.
romangram.com | @romangram_com