#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_334
-حالا مطمئنید اسامی درسته،شاید یکی با نامی جعلی خریداری کرده.
-ما اسما رو با توجه به کارت ملی افراد یادداشت میکنیم،بدون شک امکان اشتباه هست،
-ببین برادر من پس اطلاعاتت صد در صد درست نیست و خیلی وقتها به کار کسی نمیاد اما من واست یه پیشنهاد دارم،یه مبلغ کوچیک به عنوان هدیه میدم و اسامی رو میگیرم.
مرد که چندان ناراضی به نطر نمیرسد میگوید:چقدر میدی؟
-راضیت میکنم
فروشنده نگاهی به لیست داخل کامپویرتش میاندازد .
-واسه چه تاریخی میخواین؟
داوود به فکر فرو رفت:تاریخشو نمیدونم.
فروشنده دستش را از روی موس کامپیوتر بر داشت و به داوود خیره شد:اینجوریکه نمیشه-
-مگه به چند نفر فروختید؟
-این مارک ارزونه خیلی طرفدار نداره،سه ماهه که اومده تعداد زیادی نیست.
-همه سه ماه بدید.
-باشه.
پرینتی از اسامی تحویل داوود میدهد،داوود لیست را میگیرد و از مغازه خارج میشود،داخل ماشین نشسته و حین رانندگی نگاهش را به اسامی میدوزد و با دقت و یکی یکی اسامی را از نظر میگذراند تا اسم اشنایی ببیند،
با دیدن نام رشید محکم روی ترمز میزند و وسط خیابان ماشین را نگه میدارد،نام رشید یعنی همان دامون،می داند این دو بدون هم کاری انجام نمیدهند،انتظار چنین کاری از دامون نداشت،اصلاً هدف دامون از این کار چه بوده؟صدای بوق ماشین های اطراف او را به خود میاورد وبه سمت خانه ماشین را می راند.
romangram.com | @romangram_com