#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_333
-ایرادی نداره عزیزم،الان بهم وصلشون میکنم.
داوود روی زمین خم میشود و تکه های موبایل را برمیدارد،با تعجب به قطعه ی نااشنایی خیره میشود،هر چه نگاه میکند متوجه نمیشود این قطعه کجای گوشی اش قرار دارد،بیشتر که دقت میکند میکندبیشتر متعجب میشود،این میکروفون داخل گوشی اش چه میکند؟
-چی شده؟
-این یه میکروفونه.
-چی؟
ارام زمزمه میکند:کسی خواسته مکالمات منو شنود کنه؟
-چی میگی؟
-هان...هیچی مهم نیست.
ساغر کنجکاوی نمیکندو داوود به سرعت از جابلند شده و قطعات گوشی اش را روشن میکند،با یکی از دوستانش تماس میگیرد و خواستار میشود توضیحاتی در مورد خرید میکروفن به او بدهد،دوستش نشانیه مغازه هایی که اجازه ی فروش این قطعات را دارند برایش ارسال میکند،بلافاصله به سمت نشانی ها حرکت میکند،دو مغازه ی ابتدایی مدعی میشوند که میکروفونی با ان مارک ندارند،اما مغازه ی سوم تایید میکند این میکروفون از او خریده شده و او نام تمام خریداران را یادداشت میکند.داوود خوشحال میشود و با همان شادی محسوس میگوید.
-میتونید لیست کسایی که از این مارک خریدند و بهم بدید؟
-متاسفم اقا نمیشه.
-اما چرا؟
- بدون مجوز دادگاه امکان ندارد.
داوود می اندیشد ایا میتوان با پرداخت مبلغی چشم گیر فروشنده را راضی کند؟باید سر صحبت باز کند.
romangram.com | @romangram_com