#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_331


-گوش میکنم.

-چرا؟مگه چه اتفاقی افتاده؟

-باشه،اما چی کار کنم.

-نه بابا چه مشکلی میبرمش خونه ی خودمون،فقط تا چند روز؟

داوود گوشی را قطع میکند و به غزل پس میدهد.

غزل نگران نشان میدهد:چی شده،فرید چی میگفت؟

-چرا این همه نگرانی؟

-نباشم؟فرید یه جوری بود.

-چیزی نیست،فرید گفت واسه اطمینان و از اونجاییکه مجبور شدیم یه چند روز معامله رو زود جوش بدیم مواد پیش من باشه.تا زمان معامله ی بعدی.

-چی؟این کار خطر داره.

-چه خطری اخه؟یادت رفته بار قبلم من مواد و نگه داشتم.

-بارقبل مقدارمواد خیلی کم بود،میدونی مواد امروز چندبرابر قبلیه،نگهداری این همه مواد دیوونگیه.

-نمیفهمم تو نگران چی هستی؟

-میترسم.


romangram.com | @romangram_com