#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_315
-باور کن خودمم هنوز نمیدونم فقط تو این مدت خیلی چیزا فهمیدم اونم اینه که داوود تو کار قاچاق مواد مخدره،رابطِشونم غزلِ،اگه بیشتر بفهمم مثلاً بدونم در چه زمانی داوود با مواد در حال اومدنِ،میتونم یه زنگ بزنم به پلیس و کار و تموم کنم.
-حالا این وسط چی کار به شمیم داری؟
-من که کاری به کارش ندارم فقط میخوام اعتماد شو جلب کنم،کنم،میخوام هروقت شد گوشیش در اختیارم باشه که با گوشی اون با پلیس تماس بگیرم.
-که چی بشه؟!بهتر نیست به جای اینکار با یه تلفن عمومی با پلیس تماس بگیری دردسرشم کمتره.
-من میخوام داوود و تموم کنم،اونجوری دلم خنک نمیشه.
-انگار حق باپروین بود من و تو ادم نمیشیم.
-وقتی داوود بفهمه کسی که اونو لو داده شمیم بوده داغون میشه،حاضرم شرط ببندم به مخیله اش همچین چیزی نمیرسه،رویای من دیدن قیافه ی اون لحظه شه.نابودش میکنم.
-فکر عواقبش رو کردی؟
دامون لبخند کجی زد:حالا روت حساب کنم یا نه.
-گفتم که منم مثل تو ادم بشو نیستم.
-دمت گرم رفیق.
رشید پوزخندی زد و سکوت کرد،میترسید از نقشه های دامون با اینحال تمایل داشت تا اخر همراهی اش کند.
*******
-این یه میکروفون مخصوص موبایلِ،کافیه در موبایلشو باز کنی و کنار بلندگوش قرار بدی،در اون صورت کل مکالمات داوود شنیده میشه.
romangram.com | @romangram_com