#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_311


روبه سمت پسرجوانی که برای درخواست سفارش امده بود کرد:فعلاً دو لیوان اب بیارید.

پسرجوان میرود شمیم به واژه ی فعلاً فکر میکند و دامون نگاهی عمیق به شمیم می اندازد.

-من منتظرم دلیل دعوت و بدونم.

-چرا باید همیشه دنبال دلیل گشت؟

-چون سنخیتی بین من و تو نیست که بابتش بیام و روبه روت بشینم.

-تو دنبال دلیلی و من این روزا فکر میکنم تو کجای زندگی منی؟

شمیم با چشمان گرد شده ای به دامون زل زد:چرا من باید تو جایی از زندگیت باشم؟

-بفرمایید اقا.

سر هردو بلند میشود و از پسر جوان تشکر میکنند.شمیم نگاهی به لیوان اب سرد خود میکندو دامون دست می برد و جرعه ای اب مینوشد.سکوت دامون باعث تکرار سوال میشود:جواب سوالمو بده لطفاً.

تلخ میخندد:مطمئناً زن برادرم نیستی.

-زن برادر سابق.

-اره خدارو شکر زن برادر سابقمی،که اگه غیر از این بود الان باید همچنان در حسرت میسوختم.

-انگار داری بازی میکنی اقای محترم،اما بازیچه ای خوبی برات نیستم رک و پوست کنده بگو منظورت از این همه حرفها چیه؟

-رک و پوست کنده اش میشه علاقه و دوست داشتن.


romangram.com | @romangram_com