#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_309


-میخوام رازی رو بهت بگم که باید بشنوی.

-چه رازی؟!

--شمیم خواهش میکنم.

-لطفاً تمومش کن چون مجبورمیشم خودم قطع کنم.

-تو رو به روح پدر و مادرت اینکار و نکن.

دست شمیم خشک می شود روی دکمه قطع تماس،روح پدرو مادرش!قسم سختی داده بود.

-معذرت میخوام.

شمیم همچنان سکوتش را حفظ کرده.

-نخواستم انقدر سخت قسمت بدم اما دست خودم نیست،کاش کمی حال منو درک میکردی،من دارم نابود میشم و تو...ایا برابرات مهم نیست.

ناخواسته کلماتی از زبانش خارج شد:چرا باید برام مهم باشی؟

-یعنی رسم تو همینه؟انقدر بی معرفت باشی.

-نه اما باید بدونم چه صحبتی قرار باهام بکنی؟ اصلاً چرا همین صحبت و پشت تلفن نمیگی.

-جنس بعضی حرفها در هم صحبتی رو در روست نه با واسطه ی یه گوشی تلفن.

-به خدا من هیچ کدوم از حرفاتو نمبفهمم.


romangram.com | @romangram_com