#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_304
-ارین چرا نمیری ارایشگاه مردونه موهاتو کوتاه کنی؟
ارین ماند کسی که اصلاً حوصله ی صحبت کردن در این مورد خاص را ندارد شانه ای پایین میاندازد و اخم میکند.
-مردا بلد نیستن گوشام و میبرن.
-کی گفته اینو.
-یه بار رفتم گوشام اوف شد،تازشم اون خانم مهربونِ لباس خوشگل میپوشه،موهاشم انقده نازه،بهمم..همش میخنده.
چشمان شمیم گرد میشود،شاید حق با ان روانشناس بود حرفهای ارین بوی خوبی نمیداد.
-من یه جا رو میشناسم خیلی مهربونتر میای بریم اونجا.
ارین با تردید نگاهش کرد.
-سدنام اونجاست.
یک دروغ کوچک که خالی از اشکال نیست؟نام سدنا کافی ست تا ارین از خوشحالی بالا و پایین بپرد و از سر علاقه به دنبال شمیم رهسپار شود.
شمیم اما میماند میان حرفش،او که نمیتواند وارد ارایشگاه مردانه شود و از طرفی ارین بدون او خواهد ترسید.
یک لحظه یاد ارایشگری میفتد که که سر ماه به بهزیستی میاید و موهای بچه ها را کوتاه میکند،ادرسش را دارد و به همان سمت میرود،سر ظهر است و ارایشگاه خلوت،
به شمیم اجازه ی داخل شدن میدهد و برخوردش به واسطه ی برخورد با بچه های بهزیستی انقدر خوب است که ارین سر ذوق امده و رضایت به کوتاهی میدهد، حتی فراموش میکند نبود سدنا را.
چند ساعتی را در پارک میمانند و بازهم بعد از یک روز به تفریح گذشته به خانه باز میگردند، ارین با رسیدن به خانه بلافاصله سراغ سدنا را میگیرد.
دو روز با ارین بودن مثل برق و باد میگذرد،ارین انقدر شیطنت کرده که تنش بوی عرق افتابزدگی گرفته،او را به حمام میبرد و تنش را میشوید،ارین را حسابی کفی میکند و سرش را میشورد،
romangram.com | @romangram_com