#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_295


نمیدانست چرا اکراه دارد از اوردن نام داوود به عنوان حتی همسر سابق زنی که روبه رویش نشسته.

اقای بهادری روتعیین و قیمت گذارب میکنن.

-تا کی اخه؟من در حال حاضر به مقدار زیادی پول نیاز دارم رو مبلغ مهریه ام برنامه ریزی کرد.

-و این یعنی خیلی عجله داربد؟

شمیم زیر لب زمزمه کرد :خیلی،

صدر دستمالی از بسته خارج کرد و روی صورتش کشید،چرا فکر میکرد هوا زیادی گرم شده؟!

-اگه میشه کمی صبر کنید؟

- من برای دستمزد شما و مشکل مالی ای که دارم به پول نیاز دارم.

-در مورد دستمزدم قبلنم گفتم دلم میخواد یه مقداری از دستمزدم و به کسایی که نیازمندن کمک کنم و هرزمان که فراهم شد از طرف من تقدیم بهزیستیش کنید.

-پس باید قیدشو بزنم؟

-ایا این پول واسه بهزیستی میخواین؟

شمیم سکوت میکند،ترجیح میدهد حرفی نزند.

-اگه حدسم درسته،چند نفری از اشنایان و همکاران من هستند که حاضرند مبلغی به بهزیستی کمک کنن من نمیدونم چقدر نیاز دارید وجمعی که دعوت میکنم اونقدر باهم چشم و هم چشمی دارند که واسه خودنمایی حاضرند هر مبلغی کمک کنن.

-خب بابد با بهزیستی حرف بزنم.


romangram.com | @romangram_com