#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_294
روی صندلی ای می نشیند و یکی از مجلات روی میز را بر میدارد و مشغول ورق زدن صفحات ان میشود.صدای باز و بسته شدن در را که میشنود نگاه از مجله ی توی دستش میگیرد.
-خانم صادقی میتونید تشریف ببرید داخل.
لبخندی به صورت دارابی میپاشد و بعد از چند ضربه به در داخل میشود.
-سلام اقای صدر .
صدر به احترامش از جا بلند میشود.
-سلام.
-سلام خوش اومدین.بفرمایید بشینید.
شمیم نگاه به مسیری که صدر با دست نشان میدهد میاندازد و روی صندلی روبه روی صدر جا خوش میکند.دفتر شیک و مدرنی روبه رویش است،موزاییکهای سیاه و سفید کف اتاق صفحه ی شطرنج را برایش تداعی میکندو میزجوبی سفد و صندلی مشکی تصاد جالبی را به وجود اورده،مقداری بروشور روی میز شیشه ای مخصوص مراجعین توجهش را جلب میکند،دلش میخواست از محتوای بروشورها باخبر میشد.
صدای تک سرفه ای به گوشش مبرسد و متقاعب ان صدای صدر.
-با من امری داشتید؟
چشم از بروشورها میگیرد و سرش را بالاتر میاورد،
-اختیار دارید، راستش در مورد یه موضوعی باید باهاتون صحبت کنم.
-بفرمایید.
-فکر نمیکنید این مهریه ی من داره به به پروسه طولانی تبدیل میشه؟
-فکر کنم خودتون از قوانین مطلعید،دارن کل اموال
romangram.com | @romangram_com