#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_285
-چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟
-اتفاقای خوب.
شمیم، که از حرفهای صدر متوجه ی چیزی نمیشود با تعجب منتظر ادامه صحبتهای صدر میماند:الان با داوود صحبت کردم قرار شد طلاقتون و بدن و شماام شکایت نکنید.
شمیم که همچنان بهت زده است، شمرده شمرده میگوید: طلاق بگیرم؟! اونوقت تکلیف ارین چی میشه؟
-شما فقط طلاق میگیرید در مورد حضانت و مهریه تون در دادگاه رسیدگی میشه.
-حالا کی این اتفاق میفته.
-من اشنا دارم همین حالا میرم و حالا میرم و اجازه نامه ی طلاق و میگیرم، قرار محضرم بشه واسه چند روز اینده،نظرتون چیه؟
-چی بگم؟
-فکر میکردم خوشحال میشید.
-واسه ارین نگرانم.
-در مورد ارین شما مادرشید میتونید دو روز در هفته اونو ببینید اما در مورد حضانت کاملش قانون این اجازه رو به شما نمیده، پس اجازه بدید تو موارد دیگه...
شمیم دیگر باقی حرفهای صدر را نمیشنود، گوشی از دستانش سر میخورد و روی پایش میفتد، پروین که در تمام مدت در حال گوش دادن به مکالمات شمیم است بلافاصله گوشی را در دست میگیرد و به صحبت با صدر ادامه میدهد، صحبتهایی که شمیم حتی یک کلمه از ان هم سر در نمیاورد.
******
حال که چند ساعت دیگر قرار است به جدایی با داوود ختم شود دچار تردید شده، میترسد از اینکه تنها روزنه ی امید دیدار فرزندش نیز از بین برود،هنوز هم سعی دارد نگاهش را از پروین بدزد، پروین که نمی فهمد مادرانه هایش را، که حاضر است هر خواری ای را تحمل کند اما خار به چشم فرزندش نرود.
romangram.com | @romangram_com