#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_283
-باشه، پس بریم.
-اجازه بدید من برسونمتون.
پروین لبخندی میزند:نیکی و پرسش، ممنوم میشیم.
شمیم چشم غره ای نثار پروین میکند اما پروین به هیچ عنوان اهمیت نمیدهد.داوود در همان لحظه از کنارشان رد میشود و گره ابروانش را در هم میکشد و با لحنی خشن میگوید:بهم میرسیم، هنوز من با تو کار دارم و بلافاصله به سمتی که صدر رفته میرود.
-چی گفت مردک...
-بهتره بریم.
و پروین با اشاره ی شمیم به حضور محمدی دندان قروچه ای میکند و حرف دیگری به زبان نمیاورد.
-به صدر نمیگی؟
-چرا الان بهش میگم.
-نه تو اینجا بمون من میرم به صدر میگم تو از شکایت صرف نظر کردی.
شمیم بلافاصله این تعارف پروین را فبول میکند :باشه.
پروین به سرعت نزد صدرمیرود رصایت شمیم را اعلام میکند و بدون تعلل دوباره به جاییکه شمیم و محمدی منتظرند بازمیگردد.
-بهش گفتم بهتره بریم.
romangram.com | @romangram_com