#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_281


نگاه جمع اینبار سمت داوود میچرخد که با عصبانیت از جا بلند میشود.

-دِ زن حسابی مگه این خود تو نبودی که اولین بار این موضوع و به من گفتی؟

-اقای بهادری لطفاً شئونات گفتاری و رفتاری رو حفظ کنید.

دامون که از تمام تفاقات کلافه شده از جا بلند میشود:اجازه هست چیزی بگم؟

-بفرمایید.

-این خانم و این خانم (به نگار و غزل اشاره میکند و ادامه میدهد) با من خصومت شخصی دارن و اینکه حاضر شدن به عنوان شاهد حاضر شن دلیلش همین خصومتِ,و باید بگم شهادت این دو نفر هیچ جوره قابل قبول نیست.

قاضی تند میشود :این شما نیستید که تعیین میکنید شهادت کی معتبره، اما در مورد شما اقای بهادری

و رو به سمت داوود میکند:این خانم معتبرترین شاهدتون بودن دیگه ؟

داوود از شدت عصبانیت دستهایش را مشت میکند و با نفرت به مهرانه چشم میدوزد:من بازم شاهد دارم و اونقدر به حرفی که زدم ایمان دارم که بازم شاهد بیارم.

-مطمئنید که شهود همچنان حاضر به شهادت هستن؟ هر چند با اظهارات خانم فاضلی شهادتشون شاید خیلی معتبر تلقی نشه.

داوود که در دام بدی افتاده تنها از محضر دادگاه تقاضای وقتی دوباره می نماید و صدر زمان را مناسب برای دفاع از موکلش میبند و بلاخره با مهارت فوق العاده اش قاضی دادگاه را قانع میکند و قاضی حکم قابل اجرا را میخواند.

-با توجه به شهادت خانم فاضلی و انصراف دو شاهد دیگر اقای داوود بهادری به دلیل تهمت و افترا محکوم شده و هریک از طرف دعوی میتواند اعاده ی حیثیت کند و در صورت شکایت موضوع شکایت رسیدگی میشود، صدر ارام میگوید:میخواین شکایت کنید.

دامون بلافاصله ی یک نه ی محکم تحولیش میدهد اما شمیم شک دارد اگر داوود به زندان بیفتد میتواند راحتتر ارین را صاحب شود.

-اقای صدر میتونم خصوصی باهاتون صحبت کنم، دامون به سمت دیگری میرود و شمیم انچه در ذهنش میگذرد را به زبان میاورد.


romangram.com | @romangram_com