#مرا_دوباره_آغاز_کن_پارت_279


-اون دوتا رو نمیدونم اما اون مهرانه اس پرستارم،تو این مدت بیست و چهار ساعته ازم نگهداری میکرد.

صدر سری از تاسف تکان میدهد:اینجوری باشه کار سختی در پیش داری،شهادت این ادم جای هیچ امیدی واسمون نمیذاره.

-اقای صدر شما حرفی دارید؟

صدر نگاهش را از شمیم میگیرد و به قاضی چشم میدوزد و با نفسی ارام و محکم جواب میدهد:موکل من در گذشته در دانشگاه تدریس میکرده من یه استشهاد تهیه کردم از کسانی که در گذشته با ایشون همکار بودند و همگی سلامتی اخلاقیشونو تایید کردن،ضمن اینکه در حال حاضر مشغول کار در بهزیستی هستند و رئیس ایشون حاضرند در تضمین اخلاق موکلم شهادت بدند.و در حال حاضر در دادگاه حضور دارند.

-شهادت کل شهود بررسی میشه،اما در ابتدا باید جرم ثابت شه.پس لازمِ در ابتدا شهود جناب بهادری شهادت بدن،به عنوان اولین شاهد خانم مهرانه فاضلی به جایگاه شهود بیان.

مهرانه با اکراه از جابلند میشود بی انکه نگاهی به جمع بیندازد در قسمتی که منشی دادگاه اشاره کرده می ایستد.

منشی دادگاه کتاب قران مجید را روی به رویش قرار میدهد:دست بذارید روی قران و سوگند بخورید که هر چه میگید حقیقتِ،

مهرانه جملات را ارام و با لرزش تکرا میکرد.

-خانم فاضلی شما در خانه خانم صادقی به چه کار مشغول بودید؟

مهرانه با همان لرزش مشهود لب باز میکند:من از خانم صادقی پرستاری میکردم.

-شما به عنوان شاهد اینجا حضور دارید طبق ادعای اقای داوود بهادری شما شاهد روابط دامون بهادری و سرکار خانم صادقی بو دید،ایا این حقیقت داره؟

سر پایین مهرانه بالاتر میاید و نگاهی کوتاه به جمع میکند.

-میتونید انچه رو که دیدید بیان کنید؟

شمیم انقدر بهت زده از حوادث است که تنها چشمانش را میبندد و گوش میدهد به حرفهایی که مهرانه قرار است به زبان بیاورد،مهرانه ای که خوب به نظر میامد،بی ازار بود و تنها کار خودش را انجام میداد،حتی گاهی ساده هم به نظر می رسید.


romangram.com | @romangram_com